چیزهایی که برام جالبه
مطالب علمی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی، اما جالب
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمدطیب - ۱۳۸٧/۱٢/۱۳

سعید بن مسیب گفت سالی قحطی روی داد مردم برای درخواست باران از خداوند، اجتماع کرده عرض نیاز می‌نمودند. در میان آنها چشمم به غلامی افتاد که بالای تلی رفت، از مردم جدا شد. نیروی مرموزی مرا به طرف او کشانید خواستم از کیفیت راز و نیاز غلام با خبر شوم. جلو رفته دیدم لب‌های خود را حرکت می‌دهد ولی چیزی نشنیدم.

هنوز دعایش تمام نشده بود ابری فضای آسمان را پوشانید. غلام سیاه همین که ابر را مشاهده کرد سپاس خدای را بجای آورده راه خود را گرفت و از آنجا دور شد. باران شدیدی بارید به اندازه‌ای که ترسیدم سیل جاری شود. من پنهانی از پی او رفتم وارد خانه‌ی علی بن الحسین زین العابدین (ع) شد. خدمت آنجناب رسیدم عرض کردم در خانه‌ی شما غلام سیاهی است اگر ممکن است بر من منت گذارید، او را خریداری کنم.

فرمود سعید چرا نبخشم که بفروشم؟! امر کرده متصدی غلامان هر چه غلام در خانه هست از نظر من بگذارند. همه‌ی غلام‌ها را جمع کرد ولی آن کس را که جستجو می‌کردم در میان آنها نبود. عرض کردم: او میان اینان نیست. متصدی گفت: آری فقط یک نفر هست که نگهبان اسب و شترها است (میر آخور) دستور داد او را نیز حاضر کردند تا وارد شد دیدم همان کسی است که بر فراز تل، آهی جگرسوز داشت. گفتم غلامی را که خریدارم همین است. زین‌العابدین(ع) فرمود: غلام، سعید مالک تو است با او برو.

غلام سیاه رو به من نموده گفت (ما حملک علی ان فرقت بینی و بین مولای) تو را چه واداشت که بین من و آقایم جدائی انداختی. در جوابش گفتم آنچه در بالای تل از تو مشاهده کردم. این سخن را که شنید دست به درگاه خدا دراز کرد با نوائی جانسوز صورت به طرف آسمان بلند کرده گفت خدایا رازی بین تو و من بود اکنون که پرده از روی آن برداشتی مرا نیز ببر و به سوی خود برگردان. حضرت زین العابدین(ع) و کسانی که حضور داشتند از نیایش با صفای او شروع به گریه نمودند من هم با اشک جاری بیرون آمدم. همین که به منزل رسیدم یک نفر از طرف زین‌العابدین(ع) پیغام آورد که آنجناب فرموده بود اگر مایلی تشییع جنازه‌ی رفیقت را بکنی بیا. با آن مرد به طرف منزل حضرت رفتم دیدم غلام در همان مجلس از دنیا رفته.

اثبات الوصیة مسعودی صاحب مروج الذهب ص 143

نویسنده: محمدطیب - ۱۳۸٧/۱٢/٦

در زمان فرعون رود نیل فرو نشست، مردم مصر پیش او آمده تقاضا نمودند که آب رود را به جریان اندازد. فرعون گفت من از شما راضی نیستم. رفتند مرتبة دوم آمده درخواست کردند باز همان جواب را داد. در مرتبة سوم نیز به همان جواب آنها را برگردانید. چهارمین بار گفتند. فرعون! حیوانات ما می‌میرد و زراعت‌هایمان خشک می‌شود اگر رود را به جریان نیندازی خدای دیگری انتخاب می‌کنیم.

فرعون گفت همه در بیابان جمع شوید، خودش نیز با آنها بیرون رفت ولی در محلی که نه آنها او را می‌دیدند و نه صدایش را می‌شنیدند صورت بر روی خاک گذارده با انگشت شهادت اشاره نمود شروع به درخواست و دعا می‌کرد. می‌گفت پروردگارا مانند بنده‌ای خوار و ذلیل که به سوی آقای خود بیاید در پیشگاه تو آمده‌ام. می‌دانم کسی جز تو قدرت ندارد رود نیل را به جریان آورد، به لطف و کرم خویش آن را به جریان انداز.

رود نیل به طوری جاری شد که پیش از آن سابقه نداشت. فرعون به مصریان گفت من رود را جاری کردم و به این وضع در آوردم. همه به سجده افتاده مراسم پرستش را تجدید نمودند. جبرئیل به صورت مردی پیش فرعون آمد، گفت پادشاها بنده‌ای دارم که او را بر سایر بندگان خود امتیاز داده‌ام اختیار آنها را به او سپرده کلید خزائن و اموالم در دست اوست ولی آن بنده با من دشمنی می‌کند. کسی را که من دوست دارم با او دشمن است. هر که را من نمی‌خواهم با او دوستی می‌نماید. کیفر چنین بنده‌ای چیست،؟ فرعون گفت: بسیار بنده ناپسند و بدی است اگر در اختیار من باشد او را در دریا غرق می‌کنم. گفت اگر باید چنین شود تقاضا دارم قضاوت خود را برایم بنویسید. فرعون نوشت سزای بنده‌ای که با آقای خود مخالفت کند، دوستانش را دشمن بدارد و با دشمنانش دوست باشد فقط غرق نمودن در دریا است، و به دست او داد. جبرئیل گفت خوب است این نامه را با مهر خود امضاء کنید. فرعون نوشته را گرفت و امضا کرد.

آن روز که خداوند اراده کرد فرعون و فرعونیان را غرق نماید، جبرئیل همان نامه را به دستش داده گفت اینک قضاوتی که دربارة خود کردی انجام می‌شود باید غرق شوی.

علل الشرایع جلد اول صفحه 55

نویسنده: محمدطیب - ۱۳۸٧/۱٢/۱

روزی ابراهیم ادهم در بازارهای بصره عبور می‌کرد. مردم اطرافش را گرفته گفتند ابراهیم! خداوند در قرآن مجید فرموده «ادعونی استجب لکم» مرا بخوانید جواب می‌دهم شما را. ما او را می‌خوانیم ولی دعای ما مستجاب نمی‌شود. ابراهیم گفت علتش آن است که دل‌های شما به واسطة ده چیز مرده است (دعایتان صفائی ندارد و دلها پاک و بی‌آلایش نیست) پرسیدند آن ده امر چیست؟
گفت: اول آنکه خدا را شناختید ولی حقش را ادا ننمودید. دوم قرآن را تلاوت کردید ولی عمل به آن تکرار نکردید. سوم ادعای محبت با پیغمبر صلی الله علیه و آله نمودید ولی با اولادش دشمنی کردید. چهارم ادعا کردید با شیطان عداوت داریم ولی در عمل با او موافقت نمودید. پنجم می‌گویید به بهشت علاقه‌مندیم اما برای وارد شدن در بهشت کاری انجام نمی‌دهید. ششم گفتید از آتش جهنم می‌ترسم ولی بدنهای خود را در آن افکندید. هفتم به عیب‌گویی مردم مشغول شدید و از عیوب خود غافل ماندید. هشتم گفتید دنیا را دوست نداریم و ادعای بغض آن را نمودید ولی با حرص جمعش می‌کنید. نهم اقرار به مرگ دارید ولی خویشتن را مهیا برای آن نمی‌کنید. دهم مردگان را دفن نمودید اما از آنها عبرت و پند نگرفتید. این علل دهگانه است که باعث مستجاب نشدن دعای شما می‌شود.

محدث قمی رحمه الله در تتمة المنتهی ص 155 می‌نویسد مضمون این کلام از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده شاید ابراهیم از آن جناب اخذ نموده است.


(روضات الجنات لفظ ابراهیم)


ای یک دلة صد دله، دل یک دله کن
صرّاف وجود باش و خود را چله کن
یک صبح به اخلاص بیا بر دَرِما
گر کام تو نیاید آن گه گله کن


(ابوسعید ابوالخیر)

مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :



***************************
چارشنبه سوری نظافت یا حماقت






تماس با ما