چیزهایی که برام جالبه
مطالب علمی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی، اما جالب
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمدطیب - ۱۳٩٢/٢/٢۸

سربازیش را باید داخل خانه ی سرهنگ میگذراند.
وقتی وارد خانه شد و چشمش به زنِ نیمه عریانِ سرهنگ افتاد .
پا به فرار گذاشت و به پادگان برگشت.
جریمه اش تمیز کردن تمام دستشویی های پادگان بود.
میگفت: «تا پایان خدمت حاضرم جریمه شوم ولی دوباره به آن خانه برنگردم»

برشی از زندگی"شهید عبدالحسین برونسی"/منبع:جام

نویسنده: محمدطیب - ۱۳٩٢/٢/٢٤

چادر مشکی تو

برایت امنیت می آورد

خیالت راحت،
گرگ ها همیشه به دنبال شنل قرمزی هستند...

برداشتی از وبلاگ "تو را من چشم در راهم"

نویسنده: محمدطیب - ۱۳٩٢/٢/٢٠

به گزارش دیساپ به نقل از تسنیم، میراث جنگ جهانی دوم برای جهان تلی از ویرانه‌ها و خرابی بود. اما ژاپن به ظن خود ویرانی‌های زیادی به‌دنبال داشت. انسان‌های زیادی جنگ جهانی دوم را چه در ایران و چه در ژاپن به یاد دارند اما کونیکو یامامورا، زنی مسلمان، حج رفته و مادر شهید است که هم سابقه مبارزات انقلابی دارد و هم علاوه بر جنگ در ژاپن، دفاع‌مقدس مردم مسلمان ایران را تا آنجا درک می‌کند که فرزند دلبندش، محمد بابایی را برای گره خوردن به این ایثار بزرگ، فدای راه اسلام می‌کند.

عده‌ای او را پس از اسلام آوردن «سبا» نامیده‌اند و برخی نیز مریم می‌خوانندش اما خودش می‌گوید: نام من پس از ایمان آوردن به اسلام تغییری نکرده، کونیکو ماند و در شناسنامه ایرانیم کونیکو بابایی ثبت شده است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: محمدطیب - ۱۳٩٢/٢/۱۳

خیلی دلم میسوزه بر این همه مظلومیت، دلم می‌گیره از این همه غربت.
آخه می‌دونی چیه وقتی سالروز شهادت یا رحلت یکی از بزرگان می‌رسه، شبکه‌های تلوزیونی، آرمشون رو سیاه رنگ می‌کنن. از صدا و سیما مارش غم پخش می‌شه، روزنامه‌ها یه نوار سیاه در گوشه صفحاتشون چاپ می‌کنن؛ به نشان عزادار بودن. مجالس یادبود اون شخص از بین ما رفته با صلوات و فاتحه خوانی برای شادی روحش برگزار می‌شه. مردم سیاه می‌پوشن. در چهرهاشون غبار غم را می‌شه دید.


ادامه مطلب ...
نویسنده: محمدطیب - ۱۳٩٢/٢/٦

خاطره یک روحانیخبرگزاری دانشجو نوشت:  این متن خاطره یک روحانی جوان است. که پیشنهاد می‌دهیم تا انتها آن‌را بخوانید. 
  
بگذارید از اول سفر برایتان بگویم سفری که با خواهران دانشجو جهت زیارت مشهد مقدس برگزار شده بود از میان اتوبوسی که ما با آن‌ها همسفر بودیم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند. 
 
لذا وقتی وارد اتوبوس شدم کمی ترسیدم از اینکه عجب سفر سختی در پیش دارم. نمی‌دانستم با این همه بی‌حجاب و... چگونه باید برخورد کنم مخصوص چند نفر از آن‌ها که خیلی شیطنت داشتند ناچار مثل همیشه به ناتوانی خود در محضر حضرت وجدان عزیز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم.  


ادامه مطلب ...
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :



***************************
چارشنبه سوری نظافت یا حماقت






تماس با ما