چیزهایی که برام جالبه
مطالب علمی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی، اما جالب
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمدطیب - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧

سال 8٩ سرش را پایین انداخته بود و گریه کنان و به سر زنان راهی قطار زمان بود. ٩٠ درست در روز ٢٩ اسفند او را در کوچه‌های زمان دید. 8٩ خیلی غمگین و دل شکسته بود؛ نگار عزیزی را از دست داده بود. کمرش خم شده بود و موهای سرش با این که بیش از دوازده ماه از عمرش نمی‌گذشت، مانند برف سفید شده بود. در مقابل 90 یک جوان سرزنده و شاداب بود.

90 سلامی داده و با تعجب از 89 پرسید: 89 چی شده چرا به سر زنان راهی شده‌ای! تو را چه می‌شود؟ آیا خاطره تلخی با خود داری که آزارت می‌دهد و یا عزیزی را در گذر زمان جا گذاشته‌ای؟ 89 اصلا حوصله حرف زدن نداشت و می‌خواست به راه خود ادامه دهد اما 90 جوان و کنجکاو ول کن نبود. 90 بار دیگر پرسید: بگو دیگه چه چیزی تو را چنین آزار می‌دهد تو را به خدا تجربه‌هایت را در اختیار من قرار بده!.

بالاخره 89 راضی شد و کمی نشست تا به 90 جوان بگوید آن غم عظیمی که کمرش را شکست و موهایش را سفید کرد چه بود!

او با چشم‌های گریان شروع به گفتن خاطرات تلخ و شیرین کرد و سخن از این که او لیاقت میزبانی او را نداشت. 90 با بغض به حرف‌های او گوش می‌داد.

89 می‌گفت: او بیشتر از همه دلش به حال جمعه‌هایش می‌سوزد که مولود موعود را ندیده بودند. آن‌ها هر هفته خود را آماده دیدار می‌کردند. اما امان از گناه مردمان که چگونه آمدن موعود را به تأخیر می‌انداختند.

سال جوان بغضش ترکید و زد زیر گریه و گفت: اگر من هم او را نبینم چه بر سرم خواهد آمد؟ 89 به او امید داد و گفت: تو را به خدا سوگند اگر او را دیدی سلام مرا به او برسان و بگو چقدر منتظرت ماند، اما افسوس که تو نیامدی تا دوای درد دردمندان باشی. به او بگو که سال‌های طولانی بی‌حضور تو چقدر سخت گذشت ولی تو نیامدی. 89 این‌ها را گفت ولی دیگر گریه امانش نداد و برخاست و راهی ابدیت شد.

جمعه‌های 90 با چشمان گریان او را بدرقه کردند و با امید به آینده‌ای روشن راهی ایستگاه فروردین شدند.

 این نوشته خانم نویدی طلبه پایه 4 مدرسه فاطمیه هادیشهر بود که در  05/01/1388 برای آن سال نوشته بود. اما بنده با دستکاری در آن برای امسال تهیه کردم.

برام خیلی جالب بود. اون سال هم برام جالب بود. الان هم که دوباره خواندم برام جالب بود.

 

مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :



***************************
چارشنبه سوری نظافت یا حماقت






تماس با ما