چیزهایی که برام جالبه
مطالب علمی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی، اما جالب
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمدطیب - ۱۳٩٢/۱٢/٢۳

این مطلب رو قصد داشتم در سوم دیماه روز ثبت احوال بذارم که مشغله کاری نگذاشت.
از همه عزیزانی که تا الان به وبلاگ حقیر نظر لطف داشتن و سر می‌زدن پوزش می‌طلبم

این مطلب رو گذاشتم نه بخاطر اینکه در مورد تاریخ شناسنامه نوشته باشم. البته اگر کسی دوست داره تاریخ شناسنامه را بدون یه حرف دیگه‌ایه. در راه شناسنامه یا همون سجل دادن خیلی‌ها زحمت کشیدن، خیلی‌ها هم سهل‌انگاری کردن.


اون قدیم ندیم‌ها مثلا سال 1320 که شناسنامه دادن در شهرهای بزرگ تموم شده بود و نوبت به روستاها رسیده بود. گروهی به یکی از روستاهای ایران می‌آیند. اسم روستا را عمداً ننوشتم. محلی را برای سرشماری و مراجعه اهالی انتخاب می‌کنند. مردم برای گرفتن سجل یکی یکی مراجعه می‌کنند.

از اونجایی که تا اون موقع افراد را با نام و نام پدرش می‌خوانند مثل حسن پسر علی و هیچ نام خانوادگی یا فامیل یا شهرتی وجود نداشت. مسؤولین پراستعداد و فهیم اداره ثبت احوال به فکر ایجاد نام خانوادگی افتادند. البته در این بین افراد از اهالی روستا بودند که قبل از حضور در محل برای فامیلی خود فکری کرده بودند.

این حضرات زحمت کش اداره ثبت احوال ابتدا از افراد نام و نام خانوادگی آنها را می‌پرسیدند. به عنوان مثال:

ثبت احوال: اسمت چیه؟
شخص: حسن
ثبت احوال: فامیلیت چیه؟
شخص: ندارم
ثبت احوال: نام پدرت چیه؟
شخص: علی
(فعالیت خلاقانه مأمور ثبت احوال)
ثبت احوال: خوب از اونجایی که تو زاده علی هستی فامیلیت علیزاده هست. برو نفر بعدی

ثبت احوال: نام؟
شخص دوم: حسین
ثبت احوال: فامیلیت چیه؟
شخص دوم: ندارم
ثبت احوال: نام پدرت چیه؟
شخص دوم: علی
ثبت احوال: برادر هستید؟
شخص دوم: نه.
(فعالیت خلاقانه مأمور ثبت احوال)
ثبت احوال: خوب از اونجایی که تو پسر علی هستی فامیلیت علیپور هست. چون پور یعنی پسر. برو نفر بعدی

و به همین ترتیب
حالا دیگه به علیزاده ثانی و علیپور ثانی هم رسیدیم. و تقریبا می‌شه گفت دیگه داری فامیلی‌ها تکراری می‌شه. مأمور خلاق ثبت احوال دست به یک خلاقیت جدید میزنه و فامیلی افراد را از روی شغل افراد تعیین می‌کنه. به عنوان مثال دو برادر که باهم مراجعه کردند:

ثبت احوال: نام؟
شخص 21: جعفر
ثبت احوال: فامیلیت چیه؟
شخص 21: ندارم
ثبت احوال: نام پدرت چیه؟
شخص 21: علی
ثبت احوال: برادر هستید؟
شخص 21: با کی؟
ثبت احوال: بی‌خیال شو. چه کاره‌ای؟
شخص 21: من به زراعت مشغولم
(فعالیت خلاقانه مأمور ثبت احوال)
ثبت احوال: خوب از اونجایی که تو به زراعت مشغول هستی فامیلیت زرعی هست. برو نفر بعدی.

از قضای روزگار نفر 22 برادر نفر 21 هستش.

ثبت احوال: نام؟
شخص 22: عباس
ثبت احوال: فامیلیت چیه؟
شخص 22: ندارم
ثبت احوال: نام پدرت چیه؟
شخص 22: علی
ثبت احوال: برادر هستید؟ نه با کی و کدام و کوش و کجاست را بی خیال شو. چه کاره‌ای؟
شخص 22: نجار
(فعالیت خلاقانه مأمور ثبت احوال)
ثبت احوال: خوب از اونجایی که تو نجار هستی فامیلیت نجاری هست. برو نفر بعدی.

بدین ترتیب فامیلی دو برادر تا هنوز هم که سال 1392 هستش با هم متفاوت است. یکی نجاری و دیگری زرعی. جالب اینجاست که در روستا همه یا کشاورز هستند یا دامدار و چوپان حالا به فامیلی‌های زیر توجه کنید.

گله‌بان و چوپانی و شتربان - کشاورزی و زرعی و ... علی‌زاده و علی‌پور و پورعلی و ...

از همه جالبتر یا خیانت‌بارتر اینکه مأمور در بعضی مواقع فارسی می‌پرسید و افراد آذری‌زبان متوجه منظور او نمی‌شدند. به نمونه زیر نگاه کنید.

ثبت احوال: نام؟
شخص 123: چنگیز
ثبت احوال: فامیلیت چیه؟
شخص 123: فامیلی دیگه چیه؟
ثبت احوال: اون اسمی که همتون را باهاش صدا می‌زنند، اون اسمی که خانواده‌تون با اون نام شناخته می‌شن؟
شخص 123: خانواده چیه؟
ثبت احوال: فامیلی و خانواده را می‌گم اصلا. بی خیال شو. شهرت شما به چیه؟
شخص 123: شهرت دیگه چیه؟
ثبت احوال: بذار ببینم آهان نام خانوادگیت چیه. (زیر لب) نه بابا  اینکه نمی‌دونه اصلا خانواده چیه؛ نام پدرت چیه؟
شخص 123: من چه بدونم بچه بودم بابام مرد. من اصلا ندیدمش
ثبت احوال: خوب اون را هم که نمی‌دونی. به چه کاری مشغولی؟
شخص 123: من نمیفهمم تو با کار من چیکار داری. اومدی مگه به ما کار بدی. هان هان.
(فعالیت خیانتکارانه مأمور ثبت احوال البته بعد از یک کار پر مشغله و طولانی)
ثبت احوال: خوب از اونجایی که تو هیچی نمی‌فهمی و خیلی نفهمی، فامیلیت نفهم هست. برو نفر بعدی.

فامیلی این افراد که گفتم فامیلی‌های واقعی هستش. واقعا اون روزها نام‌خانوادگی آبرومند و درست داشتن و از دست بعضی مأمورین جان سالم بدر بردن توفیق الهی بود. یکی از این افراد آقای قاسم قاسم‌یگانه است.

ماجرا از این قرار است که قاسم آقا کفاشی کوچکی در گوشه بازار داشت. کسی از او دروغ نشنیده بود. کسی از او خلف وعده ندیده بود. کسی از او کار ناقص نگرفته بود. همه بازار و مشتری‌ها از او راضی. کسی از او نماز دوم وقت ندیده بود. او همیشه نمازش را در مسجد به جماعت می‌خواند.

امروز روز دادن سجل است همه بازاری‌ها رفته‌اند تا سجل بگیرند. اما قاسم آقا برای تحویل کفش‌های مشتری در وعده مقرر نتوانسته با بقیه برود. در محل سجل چه گذشت.

ثبت احوال: دیگه کسی نموند؟
دوستان کفاش: چرا همسایه ما مونده.
ثبت احوال: اسمش چیه؟ بگید سجلشو بدم شما ببرید بهش بدید ما داریم دیگه می‌ریم.
دوستان کفاش: قاسم آقا.
ثبت احوال: اسم پدر؟
دوستان کفاش: واقعیتش نمی‌دونیم.
ثبت احوال: پس چطوری صداش می‌زنید؟ قاسم چیچی؟
دوستان کفاش: قربان ما بهش می‌گیم قاسم آقا کفاش.
ثبت احوال: پس فامیلیش کفاشی، کفاشزاده، ...
دوستان کفاش: نه قربان. نه. قاسم آقا تو بازار تکه. هیچ کسی مثل اون نیست. باید این تک بودنش معلوم بشه.
ثبت احوال: خوب پس بگید فامیلیشو چی بزاریم؟
دوستان کفاش: تک، یک، احد، واحد، یگانه آره یگانه خیلی خوبه قاسم یگانه.
ثبت احوال: احسنت خوب گفتی یگانه فامیلی قشنگیه. تو باید مأمور سجل دادن می‌شدی با این همه خلاقیت. باشه ثبت می‌کنیم یگا....

در همین لحظه کفاش با عجله خودش را می‌رسونه.

دوستان کفاش: قربان صبر کن اینگار خودشو رسوند. گفتم که قربان قول بده زیر قولش نمی‌زنه. آخر خودش را رسوند. گفته بود میام.

(بعد از تعریف کردن ماجرا و اطلاع یافتن قاسم آقا از آنچه گذشت رو به مأمور ثبت احوال می‌گه:)

قاسم آقا: قربان دوست دارم اسمم نیز با فامیلیم ثبت بشه. یعنی اینکه پسرم هم فامیلیش قاسم یگانه باشه
ثبت احوال: متوجه نشدم یعنی چه؟
قاسم آقا: یعنی اینکه اگه به شهادت همسایه‌هام من در این بازار یگانه هستم دوست دارم اسم من هم با فامیلیم ماندگار باشه. یعنی نوه و نتیجه و ندیده و نبیره و نسل اندر نسلم بدانند که قاسم اسم پدر جدشان بود و چون یگانه بود، یگانه بود.

ثبت احوال: متوجه شدم یعنی این طوری ثبت کنم؛
نام: قاسم و نام خانوادگی: قاسم یگانه.

خدا رحمتش کند
تمامی فامیلی ها در این متن حقیقی هستند.

مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :



***************************
چارشنبه سوری نظافت یا حماقت






تماس با ما