لحظه بسیار سخت از سربازی

سربازیش را باید داخل خانه ی سرهنگ میگذراند.
وقتی وارد خانه شد و چشمش به زنِ نیمه عریانِ سرهنگ افتاد .
پا به فرار گذاشت و به پادگان برگشت.
جریمه اش تمیز کردن تمام دستشویی های پادگان بود.
میگفت: «تا پایان خدمت حاضرم جریمه شوم ولی دوباره به آن خانه برنگردم»

برشی از زندگی"شهید عبدالحسین برونسی"/منبع:جام

/ 2 نظر / 4 بازدید
سلما

سلام علیکم اِ ...چه جالب من کتاب خاکهای نرم کوشک رو دارم منتها هنوز فرصت نکردم بخونم! اگر اشتباه نکنم مربوط میشه به خاطرات حضور ایشون دردوره ای از دفاع مقدس. . . یه سوال!شما چرا یه بخشی از مطالبتون رو به معرفی کتاب اختصاص نمیدین؟بعید میدونم شما اهل مطالعه نباشید! اون بحث موسیقی رو که تو کلاس ارائه کردید رو اینجا مقرون بفرمایید تا ازفتوایا به عبارتی اجتهاد شخصی تون مستفیض بشیم!

سلما

شما هم که مث رامیان برجک زن ماهری هستید![دست] ببخشیدا اما سعی کنید خطاپوش باشید نه لاک غلط گیر! حالا مرقوم، مرقون خلاصه یه چیزی بنویسید اینقدر کپی پیست نکنید![ابرو]